در عرض چند روز گذشته سه آدم متفاوت که هر کدوم گند متفاوتی به زندگی و اعصاب بنده زدن اقدام به حلالیت طلبیدن کردن.به گمونم مراده چه بدونم منکه نیگا نمی کنم ولی فکر کنم اسمش همین بود،از مراد یاد گرفتن.واقعا وجدان آدم اینجوری آسوده می شه؟
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 21:5  توسط مهتاب
|
-خانوم همسايه روبرويي: خدا خودش بزرگه ! جفت و جلا مي ده اموراتو!
-خانوم همسايه بغلي: اووو وَه!تا خدا بره يه كار بكنه بندش ۱۰۰۰تا كار كرده!
من : 
اونا :
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 19:8  توسط مهتاب
|
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (سورة الحجر ایه 9 ) ..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 22:57  توسط مهتاب
|
این روزها چه زود ز هم سیر می شویم ...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 17:42  توسط مهتاب
|
Managers make a lot of mistakes.Some come from inexperience.Others reflect lack of knowledge .And some are just dump.
اين ها جملات آغازين كتاب معروف " رفتار سازماني " هست كه براي دانشجويان رشته هاي مديريت تدريس مي شه! دورو بر من پره از اين مديرا كه اين كتاب رو البته به فارسي تا ته خوندن و نمره خوب هم ازش گرفتن و حتي بعضي هاشون همين كتاب رو درس ميدن!اگه جرات داري احساس كن كه ممكنه اونا هم گاهي دچار اشتباه بشن! از كارت كه هيچ، از كهكشان راه شيري هم اخراجت مي كنن!
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:50  توسط مهتاب
|
شانس آوردیم که تو یونی آزاد این فکر که کارکنان جز سرمایه ها و منابع سازمان محسوب می شن وجود نداره و گرنه اینا که این حرفا به خرجشون نمی رفت ! وقف که خوبه چوب حراج به جون کارمنداشون می کشیدن! چون گفته مبشه ارزش سرمایه بیش از دارایی هاست!
با استعانت از الطاف الهي...پس از تهيه و تصويب وقف نامه اي جامع در شامگاه 5 ماه مبارک رمضان سال 1430 قمري مطابق با 4 شهريورماه 1388... با توجه به مفاد اساسنامه دانشگاه آزاد اسلامي... کليه اموال غيرمنقول اعم از مشاع يا مفروز و دارائي هاي منقول بادوام حقوق امتيازات سهام و تمامي اجزا توابع و متعلقات مربوط به دانشگاه آزاد اسلامي ...در کشور جمهوري اسلامي ايران و ساير کشورها ...وقف شرعي موبد عام و حبس مخلد اسلامي نمودند تا از رقبات و درآمد حاصله از آنها برابر مفاد مندرج در اين وقفنامه استفاده و يا به مصرف برسد.
طبق مفاد وقفنامه مصارف موقوفه عبارت است از: ...
************************************************************************
امروز یعنی ۱۵/۸ : مصوبه جلسه ...دانشگاه آزاد ما
در راستای اجرای بخشنامه ۳۵ ماده ای صرفه جویی! کارمندان قراردادی اخراج شوند ...دلم میخواست اونموقع که صورتجلسه رو می نوشتم خودکارو فرو کنم تو چشم معاون...
آخه فاقد شعور مدیریت منابع انسانی به مقدار کافی بود.ضمنا چشماش برق بدجنسی می زد !خودم دیدم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 19:28  توسط مهتاب
|
همانگونه که گفته میشه برخی از پدیده ها و اکتشافات علمی از این داستانهای علمی تخیلی نظیر سفر به اعماق زمین بود؟ چی بود؟ ریشه گرفته به نظر می رسه بعضی از جریانات سیاسی روز ما هم متاثر از کارتونهایی همچون
نل و
کوزت و ایناست و نشون میده که رجال سیاسی ما برنامه کودک زیاد تماشامی کنن.لذا بهتره برای پیش بینی حوادث آتی ،کارتونهای حنا ، پرین ، دختر مهربون ! شخصیت مقابلش گریس و حتی ممول کوچولو رو مورد مداقه و بازنگری قرار بدیم و در وهله بعد فیتیله و پورنگ رو به چالش بکشیم ، از نظرات
کارشناسان ارشد راه و ساختمان، گل کوچیک، اصحاب قلم و رسانه در این خصوص بهره فراوان بگیریم و مطمئن باشیم که این مطالعات حقایقی رو در باره آینده روشن خواهد ساخت.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:28  توسط مهتاب
|
بلندایی که بر آن قرار داشتم تنها سقوطی سهمگین تر را به من چشانید!
چقدر ناخشنودم و آزرده!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:11  توسط مهتاب
|
بعد از انقلاب اینطور عنوان شد که تفکر در فوق و راس یک مجموعه قرار گرفتن باید جاشو به احساس مسئولیت و پاسخگو بودن بده و عنوان مسئول جایگزین کلمه رئیس شد.دقیقا همون دروه که دیگه کسی بر دیگران آقایی نمی کرد و همه با هم خواهر و برادر شده بودند.این خواهری و برادری با همه جنگ و صلحاش یه جورایی ادامه داشت تا زمان تقسیم ارث فرا رسید ...حالا ست که یکی پسر ارشد از آب در میاد و اون یکی دو برابر این یکی مطالبه داره و یکی دیگه از فلانجا فلان سند و رو می کنه و این وسط تازه وجود تعدادی برادر ناتنی به اثبات می رسه ! یکی هشت یکشو میخواد و یکی شش یکشو!
مطالبات بسیاری از این به ظاهر مسئولان، مطالبه قدرت و حاکمیته و با خواست مردم از زمین تا آسمون متفاوته و لیکن بهای سنگینشو مردم دارن می پردازن.
***********************************************************************
ـکاملا بی ربط : من خودمم زنگولی!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:48  توسط مهتاب
|
آدم فروش! دهن لق! اینا مثلا اعتراف بود؟ به خودش که رسید می رفته رستوران شام و نهار! اونوقت«توماس برن» و «شون مورفی» رو لو میده و میگه الکس رفته بوده رشت و قم! اسم بعضیا رو هم که میاورد که بوق میزد!بعضیای دیگه میگن این بوق زدنا اثرات فشاره!
۱ فشارو دست کم نگیرید.از قدیم گفتن گاز تحت فشار به مایع تبدیل میشه اصلاح طلب هم به اصولگرا!
۲
۱اصلا مایل نیستم این بوقا رو رمزگشایی کنم.
۲در مثل مناقشه نیست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:10  توسط مهتاب
|
من شنيده بودم آدما وقتي بفهمن خاطرشون براي يكي عزيزه شروع مي كنن به قيافه گرفتنو طاقچه بالا گذاشتن، به خصوص آقايون كه بايد بدوني همون لحظه كه فهميد دوستش داري يعني تموم! از دست داديش!
حالا اين مهم نيست ، من حتي ميتونستم به خوبي تصور كنم كه گربه هام به همون ترتيب خودشونو لوس كنن و حتي جور ديگه بگن : ميو ميو!
اما...
به هيچ وجه در باورم نمي گنجيد عكس يه گربه، اونم يه گربه بخصوص كه من دوستش دارم به محضي كه خبردار شد كه دل من زود زود براش تنگ ميشه با موبايلم دست به يكي بشنو اون زنگ مخصوص كه باهاش ميپريد بالا برام ديگه به صدا در نياد...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 17:33  توسط مهتاب
|
چند روز پیش تو میدون نزدیک بود یه موتوری بهم بزنه! تا رفتم کنار موتوری دوم رسید! بین این دوتا گیر کردم! وانت زد پشت دومی! پلیس اومد! مردم کارشناسی کردن! من از خجالت یه ماشین دربست کردم تا خونه!
مدتی بعد: ۷ کوچه اینور ،۷ کوچه اونور ،گوش شیطون کر!رفتم ظرف بشورم کمک مامان!مچ دستمو کوبیدم رو کارد آشپزخونه که توی سبد سربالا گذاشته شده بود!البته فقط نیم سانت شکاف!۱
مدتی بعد : سوزن شارژر در حال رفتن داخل پریز و دو شاخه تو دستم مونده بود!
مدتی بعد: گومب!تو پله ها ی دانشکده خوردم زمین! مچ هر دو دستم ...اشکال نداره چون دندونام که نشکست!
مدتی بعد: ....۲
****************************************************************************
پ ن: ۱مامان خانوم در این خصوص می فرمایند:
- نکرده کار هر کار کند رسوا کند!
- من اگه برم تو آشپزخونه یا خودمو می پزم یا تیکه تیکه می کنم !
۲مدتهای بعد رو اگه مایل بودین شما بنویسین!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 21:13  توسط مهتاب
|
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد.(امام خمینی)
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:35  توسط مهتاب
|
بودجه ۸۸ دانشگاه رو که می خواستیم از پیش ببینیم،عرض کردیم که بخش اطلاعات و آمارداده های مطابق با شواهد ارائه نمیده و اصلا هیچ همخوانی بین گزارش شهریه ، وام و بیمه های دانشجویی با گزارشات این بخش وجود نداره! قرار شد معاون و مدیر آموزش منتی بر سر همه ما بگذارن و محاسبات صحیح رو از نو خودشون انجام بدن که حد اقل بدونیم چند نفر دانشجو داریم و چقدر درآمد شهریه!بعد از دوهفته رقم حدود ۶۰۰۰ نفر رو ۳۰۰۰ نفر اعلام کردن !یعنی به جای ۶ میلیارد با ۳ میلیارد ،باید محاسبه درآمد و هزینه انجام میدادیم!
همه چیز رو براه بود و همه بسیار شنگول بودن ! فقط قیافه من بود که عین بدبختها، حیرون و هاج و واج هی می گفتم ۳۰۰۰ نفر؟؟؟ گفته میشه این چند روزه دوباره همون شکلی شدم ! با این تفاوت که دائما می پرسم چند درصد؟
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 16:8  توسط مهتاب
|
مناقشه، مقاتله، محاربه،معانقه، مغایبه و ...خلاصه ما در این شب نشینی های رسانه ای اخیر همه جور مفاعله ای دیدیم الا مناظره! خوب شد که تمام شد !
چه وصله های ناجور که این نامزدهابه هم می چسبانند! بعضی ها یشان به بعضی دیگر می گویند دزد یا شریک دزد ! بعضی های دیگر به بعضی ها می گویند دروغگو!
پ ن: نچ نچ!هفت کوچه اینور! هفت کوچه اونور ! گوش شیطون کر!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:13  توسط مهتاب
|
۱-به هر کی رای می دین یا براش تبلیغ می کنین،نوش جونش! ولی خدا و پیغمبری بدونین واسه چی بهش رای میدین!
۲-امان از دفاع بد! فرقش با اینکه از سر تا پای طرفو لجن مال کنن اینکه از پا تا سرش لجن مال میشه!
۳-واسه چی انقد آسمون ریسمون می بافید و دروغ می گید؟کاندیدای شما هم احتمالا یه خوبیایی داره یه بدیهایی ،نگاه به من نکنید که سر تا پا خوبیم و روشنایی!!! از این قبیل توهم ها بهتون دست نده!
۴-الهی هر کی خواست با عوامفریبی تبلیغ کنه اول اینکه کاندیدای مورد نظرش رای نیاره(ا.. اکبر) اگه هم رای آورد بفهمه کلاه گشادی سرش رفته و طرف اونی که فکر می کرده نبوده!
پ ن: بند ۱ رو تقلب کردم.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 16:38  توسط مهتاب
|
*به کوری چشم دشمنان مهتاب هنوز زنده است!
**مدتی است توی محل کار یا پایم توی کفش مسئولین می رود یا روی دمشان!
پ ن: این وقایع نگاری تاریخ انقلاب ما را جو گیر نمود!با مزه است گاهاً!
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 17:0  توسط مهتاب
|
سلام
امشب اگه خدا بخواد دارم میرم مشهدو به امید اینکه توفیق زیارت امام رضا(علیه السلام و دوستش دارم)نصیبم بشه.
خداحافظ.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:38  توسط مهتاب
|
اونقده سرم شلوغه و كار ريخته دورو برم كه ديگه نمي دونم چه جوري مغزمو طبقه بندي كنم.متوجه شدم كه به خودم بي توجهي مي كنم!فردا مي رم دفتر دكتر و اعتراضمو به گوشش ميرسونم تا كارمو سبك تر كنه ! بعد خبرشو اينجا براتون مي نويسم!
پ ن: ميدونم كه خبرش واسه شما مهم نيست ولي حد اقل مجبور ميشم سر حرفم بايستم!(درستش چي بود رضا؟)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 15:28  توسط مهتاب
|
- چهار سال پیش به داییم گفتم وای دیدین ماه رمضون هم تموم شد! چپ چپ نگام کردو گفت: عمرت بود که تموم شد دختر! ماه رمضون میره و میاد!
- انگاری هم دیر رسید و هم زود رفت.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:56  توسط مهتاب
|
باور کنید حرف زدن و نوشتن یادم رفته! وقتی روح و تفکر آدم در حال حیات جسمانی دچار سکون میشه حالت مدغمی از مرگ و زندگی بوجود میاد.نه مرده ای نه زنده!به نظرم میشه چیزی شبیه به اینکه سر یک نفرو جلوی خودش ببرن بعد بدن دستش ولی سره هر چی فکر میکنه چی شده و باید چیکار کنه؟ هیچ سیگنالی توش ردو بدل نشه.این توصیف چندش آور و مخوف از یک حالتیه که من اسمشو میذارم :گم کردن هدف ، در جا زدن و بی انگیزه بودن! البته اصلا یادم نیست چند باری که دچار این بحران شدم چه شکلی اوضاع تغییر کرده ولی مهم اینه که تغییر کنه.
به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان عز...
نه اشتباه شد
از کلیه...( لغت عربي است به فارسي گرده و به هندي نيز همين نامند به اصفهاني قلوه و به ترکي بوکرک نامند. (مخزن الادويه ). گرده . قلوه . کلوه . غلوه .هر يک از دو عضو لوبيايي شکل که....
ای بابا!
آهان !
از همه دوستای خوبم که مسنجراً ! کامنتاً و تلفناً اومدن پشت ابرا سراغمو گرفتن ممنونم!و بخصوص اونهایی که قلباً...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:44  توسط مهتاب
|
گاهی اوقات نشانه هایی هست که به انسان الهام می کند که این وبلاگ را باید تخته کرد!
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:51  توسط مهتاب
|
دکتر شریعتی میگه :
واقعیت،خوبی و زیبایی!
جز این سه هیچ چیز ارزش جستجو کردن ندارد...
من که واقعیت دارم!
دختر خوبیم هستم
یعنی زیبا نیستم؟
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:58  توسط مهتاب
|
خسته ام...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:23  توسط مهتاب
|
هیچکسی تا حالا دلشو دستی دستی داده ببرن؟
می دزدنش!
هان؟
دزد؟


الووووووووووووووو...ووووووو... اونجا ۱۰۰ و دهه؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:11  توسط مهتاب
|
دلم, براي دلم, تنگ مي شود گاهي ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:24  توسط مهتاب
|
نمی دونم چرا فکر می کردم تازه آپ کردم!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:27  توسط مهتاب
|
خاله مهمان ما بود
از راه دور،
بدرقه اش کردم
گفتم امشب قراره برم مشهد
گفت به نیابت از من زیارت کن
نرسیده به مشهد خبر دادند که رفت
برای همیشه
به نیابتش زیارت کردم ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:36  توسط مهتاب
|
میگن :
" عشق هرگز نمی میره، یا مي مونه یا به تنفر تبدیل می شه. "
آره؟
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:26  توسط مهتاب
|
جشن هسته ای امروز تو محل کار من با تاخیر فاز برگزار شد!به هر حال اگه خواستین چیزی به فضاحت کشیده بشه عین متولیان این مراسم ازش دفاع کنید و براش جشن بگیرید! ضمنا هر وقت عکس کیک زردو گذاشتن رو سایت لینکشو میذارم ببینید.
پ ن: ۱-راجع به حقوق مسلم یا غیر مسلم خود اینجا بحث نمی کنیم!
۲-اولین کامنتو خودم میذارم!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:11  توسط مهتاب
|